<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ریشـــــــــــــــه در آتــــــــــــــش</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com</link>
<description>مجموعه ی :شعر و دلنوشته</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Dec 2013 18:37:08 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>امشب اشکی می ریزد </title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/29</link>
<description>امشب اشکی می ریزد ، ستاره ای خاموش می گردد . وگاه وبی گاه آهی سرد ، تن خسته ای را می لرزاند . نه دست گرمی ، ونه حتی نگاه رهگذری در خیالی دور، هیج امیدی را بر لوح زمان نقش نمی بندد ، امشب اشکی می ریزد.............!</description>
<pubDate>Tue, 10 Dec 2013 18:37:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>غربت ..</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/28</link>
<description>دراین دیار غربت ، چقدرغریبانه می سوزم ......! بودنم مرا می رنجاند ..... بودنی که هر لحظه اش را ، باید جوابگو باشم .....................! می گویند خطا کرده ای ، می گویند جفا کرده ام ، می گویند هیچ نیستی ....! پس بگذارید هیچ باشم ، رهایم کنید ، از این همه دغدغه های نهان و پنهان ، فقط رهایم کنید................................!</description>
<pubDate>Wed, 24 Jul 2013 18:37:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>نفس</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/27</link>
<description>دیرگاهی است نفس ، درشب سرما زده ی خلوت من ، یخ بسته است .......! ودرآن سوی مه آلوده ی سرد ..... گرمی آه دلی سوخته را می جویم ، که نفس آب شود ....! یا پی قطره ی اشکی سوزان ، تا که پلکی زند این ، دیده ی یخ بسته ی مبهوت به راه..............!</description>
<pubDate>Thu, 18 Jul 2013 09:34:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>من بودم و ...</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/26</link>
<description>من بودم و اتاقم و دیوار، تا بی نها یت زما ن ، در پیما نه ای به نا م عمر ، واکنون می فروشم همه ی دا شته هایم را ..! هرچه بخواهی دارم .. تنهایی ، سکوت ، لبخند، اشک، فریا د، ستاره ، ا بر، باران ، وچتری کهنه که خیس نشوی...! همه ا ش را به حراج گذاشته ام به قیمت یک پا یان.....! من به آن پا یان نیاز مند م وتو شاید به داشته های من ........! راستی یا د م نبود قاب عکسی نیز دارم خا لی از عکس ، روزی می خواستم عکسی در آن بگذ ارم ......! یا فت نشد ....</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 20:35:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>منو محدودم نکن ...</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/25</link>
<description>منومحدود م نکن، آتیش می گیره این تنم ، میون اسارت دستای تو ، بد جوری ،می سوزه تنم، بعداز اون دود می شم ، سیاه می شم ، می رسم به آسمون و.. آب می شم ، منم اون رگبار مرگ قطره ها ، روی شیشه ی چشات، منم اون ستاره ی گمشد ه ی توقصه ها، قصه های بی صدا، منومحدود م نکن.. آتیش می گیره این تنم، میون اسارت دستای تو، بد جوری می سوزه تنم. اگه بارونم نشم ، یه روزی آه می شم ...، می شینم تو قلبتو خار می شم ، میزنم به سیم آخرو گرفتا رمی شم، منو محدودم نکن...</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 20:27:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>باقطره های باران .....</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/24</link>
<description>با قطره های باران فرو می ریزم ، ونقشم بر خاک تشنه می نشیند ،گاهی به انتظار رد پایی همچنان به آسمان خیره می شوم و ابرهای سیاه را می بینم که چگونه به سوی سرزمینی ذیگر برمرکب باد نشسته و درهم می پیچند،گویی تاکنون ذهن آسمان خالی از عبور هر رهگذری بوده است ......!!!</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 20:23:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ باخته ام ...</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/23</link>
<description>رنگ باخته ام ، مانند گلهای قالیچه ی ریش ریش مادر بزرگم ....! رنگ باخته ام و در آیینه می خندم به شفافیت نوری که از آن منعکس می شود ...! رنگ باخته ام و بر بوم خیال در پی رنگین کمانی که صد رنگ دارد قلم می کشم ...! رنگ باخته ام ،اما در توهمی زیبا تورا با زیباترین رنگها یم می آفرینم ........!</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 20:15:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>قلم </title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/21</link>
<description>قلمی سیاه رادر دستانم گرفته ام ، وبا میلهای انگشتانم چنان حبسش کرده ام که گویی مجرمی محکوم به مرگ را ....! می خواهم بنویسم ...! از هر چه می دانم ومی اندیشم ....! ولی افسوس که کاغذ ی سفید برای نوشتن نمی یابم .....! همه ی کاغذ ها از پیش نوشته شده اند .. حتی آنهایی که چیزی بر رویشان ننوشته اند ، خط خطی شده اند.....!</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 19:51:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>قربانگاه</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/20</link>
<description>روزی خواهد رسید که تو را به قربانگاه خواهم کشاند ............! اما نگران نباش ، ......................! می خواهم جایی که آخرین لبخند هایم را سر بریدم به تو نشان دهم ....!</description>
<pubDate>Mon, 19 Nov 2012 20:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>من .... تو.....</title>
<link>https://rishedaratash.blogfa.com/post/19</link>
<description>به من میگن پایان را ه ، به تو میگن یه شروع تازه ....................! به من میگن اشک یخی ، به تو میگن شبنم بهاری.......................! به من میگن سیاهی مثل شب ، به تو میگن سپیدی مثل روز ..................! هی تو.....................؟؟؟!! به آخر راه که رسیدی ، تازه میشی مثل من ..............................!</description>
<pubDate>Mon, 29 Oct 2012 08:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rishedaratash</dc:creator>
<guid>rishedaratash.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
</channel>
</rss>
